اي كاش كه نيفتد به كسي كار كسي
كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد
تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي![]()

باور..................
نمی دونستم حرفشو رو باور کنم یا نکنم...
هر شب تو آسمون چشمک می زد...
صدام می کرد ...
وقتی دلش می گرفت تو آسمون جلوی پنجره ام میومد ،بغض می کرد...
دلش می خواست حرف بزنه ولی ساکت تر از همیشه فقط نگام می کرد...
یه بار خواستم دستمو دراز کنم بگیرمش بیارمش پایین تا هیچ وقت دلش نگیره
ولی یادم رفته بود قشنگیش به تو اوج بودنشه ... به همون دور بودنشه ...
وقتی نزدیکش شدم سوختم. آتیش گرفتم ...خیلی داغ بود ...
فکر کنم خودشم از سوزوندن من غصه اش گرفت ...
وگرنه خاموش نمی شد ...

حالا دوباره دارم ازش دور میشم ... هر چی دورتر میشم بیشتر نور می ده...
خیلی ازش دور شدم ...شاید دورتر از اولش...
هر شب میاد جلوی پنجره ام ...
گاهی وقتا بغض میکنه ...گاهی وقتا می خنده ...
می خنده به کارام ... ولی یهو بعد هر خنده بغض میکنه !
روشو بر می گردونه و تو سیاهی گم می شه تا پیداش نکنم ...

عشق یعنی یک سبد یاس سپید
عشق یعنی دل سپردن بر امید
عشق یعنی غایت دلدادگی
عشق یعنی در نهایت سادگی
عشق یعنی یک بغل دلواپسی
عشق یعنی وا شدن در بی کسی
عشق یعنی سر سپردن تا فنا
عشق یعنی اول و آخر خدا
عشق یعنی ......

صدای تو طنین عشق است
![]()
![]()
با صدای هر تلنگری به در دلم درون سینه ام میلرزد توان رفتن را از من سلب میکند
بی آنکه ببینمت و یا بی آنکه بدانم نامت چیست فقط عشق تو را در قلبم نگاشته ام
تو چون آفتابی که با غروب به شب من می پیوندی و چون مهتابی که به شبهای تاریک
و سوت و کورم میتابی
تو چون نسیمی هستی که که آرام نوازشم میکنی. طلوع هر روز توگرمای زندگی
به تنم میدهد. من به عشق تو زنده ام
با طلوع و غروب خورشید منتظر آمدنت هستم
هر روزم را با یاد تو شروع و هر شبم را به یاد تو به انتها میرسانم
بیا و به من قدرت زندگی ببخش، که دیگر توانی برای زنده بودنم نیست
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟؟؟
سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شد
و بر سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد
فراموشت شد؟؟ چشم من روشن روی تو سپید .... جان به لب آمده در
ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد
کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید

به خود هر دم دلم گويد چرا بيهوده محزوني
چرا ترسان و حيراني چرا عاشق تو مي باشي
هر باره كه مي پرسم ز خود چاره
جوابي را نمي يابم
فقط گويم كه او را دوست مي دارم![]()

| |
دل زود باورم را به كرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد تو به ناز خود فزودي
من از اين كشم ندامت كه تو را نيازمودم



If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.
-- Stone Temple Pilots
اگر تو خواستی قبل از من بميری
بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه
